السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
255
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
و پيراهن پاره شده از پشت و مسابقهء آن دو به طرف در سرا بود تا وقتى كه عزيز مصر گفتگوى همسرش را با يوسف شنيد و وقتى كه يوسف از خواستهء زليخا نافرمانى كرد ، زليخا يوسف را زندانى نمود و همراه او دو جوان ديگر نيز وارد زندان شدند كه هر دو از بندگان پادشاه بودند كه يكى نانوا و ديگر ساقى بود و علت زندانى كردن آن دو نفر اين بود كه به پادشاه گزارش شده بود كه آن دو قصد مسموم كردن وى را داشتهاند . ( على بن ابراهيم ) مىگويد : ملك مصر دو نفر را مأمور محافظت از يوسف در زندان نموده بود ، وقتى يوسف وارد زندان شد آنها به او گفتند : كار تو چيست ؟ يوسف گفت : من خواب تعبير مىكنم ، يكى از آن دو گفت : من در خواب ديدم كه عصارهء انگور را مىگيرم ، يوسف به او گفت : تو از زندان آزاد مىشوى و مسئول شراب پادشاهى خواهى شد و منزلت تو در نزد او افزايش مىيابد ، ديگرى گفت : من در خواب ديدم كه روى سرم نان حمل مىكنم و پرندگان از آن نان مىخورند ، ولى او چنين خوابى نديده بود ، يوسف به او گفت : پادشاه تو را مىكشد و به دار مىآويزد و پرندگان از مغز سرت تغذيه مىكنند ، آن مرد منكر شد و گفت : من چنين خوابى نديدهام ، يوسف به او گفت : امرى كه در بارهء آن از من پرسش نموديد ، قضايى رانده شده و حتمى است . وقتى كه مسئول شراب پادشاه مىخواست از زندان آزاد شود و يوسف به او گفت : ( مرا نزد پرورندهات ياد كن و همانطور كه خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : شيطان ياد پروردگارش را از يادش ببرد [ 1 ] ) . امين الاسلام طبرسى مىگويد : كمك خواهى از بندگان خدا در دفع مشكلات و رهايى از ناملايمات جايز است و امرى ناپسند و زشت نيست ، بلكه چه بسيار موارد كه انجام آن واجب است ، همانطور كه پيامبر ( ص ) در مشكلات از مهاجرين و انصار و غير ايشان كمك مىخواست و اگر اين امرى قبيح بود هرگز پيامبر آن را انجام
--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 42 . البته در بسيارى تفاسير آمده است كه ضمير در ( ربه ) به آن مرد ساقى بر مىگردد ، يعنى شيطان باعث شد كه او فراموش كند نامى از يوسف نزد ملك ببرد . ( مترجم )